انگشتانش را جلوی صورتم آورد و لبهایش را تکان داد ، وقتی اخم کرد فهمیدم بی موقع خندیدم خریدن چهار تخم مرغ از بقالی سر کوچه حرفی برای خندیدن نبود ، وقتی بینی اش ر ابالا کشید و چشمانش ر ابا پشت دستش پاک کرد فهمیدم دوباره گند زدم ، این وقتها مزاحمش نمی شدم خودش می خواست تنها باشد، ولی واقعا خنده دار بود تصور یک انگشت زیر انگشت کوچک که وقتی کف دستت را نگاه کنی نمی بینیش فقط کسی که روبرویت ایستاده ان را می بیند ، تنها نشانه کودک گم شده ،وقتی در ستون جویندگان عاطفه یکی از معروفترین روزنا مه های شهر خواندمش اول خنده ام گرفت ولی وقتی به چهره کودک نگاه کردم تازه فهمیدم چه سوژه ایی پیدا کردم ، مطلب ر ابا اب وتاب برای سر دبیر توضیخح دادم دود سیگارش را در حلقم فرو داد و گفت خب که چی ؟ انگشت اشاره ام را روی عکس گذاشتم و گفتم نگاه کنید اینجا نوشته بچه سه ماه بوده ولی این عکس یک بچه یک ساله را نشان می دهد وقتی بچه سه ماه گم شده عکس یک سالگیش ر اخانواده از کجا آوردند ؟ دود سیگار را برای بار اخر قورت دادم که سر دبیر زیر لب تهدید کرد که اگر گندی بالا بیاوری از تو حمایت نمی کنم.
روزنامه را روی میز انداختم و در اتاق را باز کردم گوشه ای نشسته بود وبه عکس عروس داماد درون قاب نگاه می کرد دستم را جلوی چشمانش تکان دادم و لبهایم را غنچه کردم سرش را برگرداند، اول فکر کردم به من اشاره می کند خندیدم ، نخندید پشت سرم را نگاه کردم دختر عینکی با روسری سبز لجنی که انگشتانش را جلوی صورتش باز وبسته میکرد مخاطبش بود، قطار با سرعت از بین ما گذشت ، نبود، کنار همان دختر نشستم ، و هر روز زل می زدم به او که با دختر عینکی کنار من حرف می زد.
منتظر ماندم تا تلفنش تمام شد ، نگاهی به من انداخت و لبخندی زد نخندیدم اخم کرد و گفت بفرمائید ولی کوتاه ، می شناختمش چندبار دیده بودمش من رانمی شناخت ، سرش پایین بود، روزنامه را جلویش گذاشتم وانگشت اشاره ام را روی صورت بچه
-می شناسی؟
= نه
سرش را بالاگرفت ،نوک خودکار را می جوید
-گفتید می خواهید در موردر این بچه اطلاعاتی بدهید
= بله خوب به عکس نگاه کنید
- خب
=این بچه یک سال شایدم ببیشتر دارد ولی شما نوشتید سه ماه
-خانواده اش گفتند
=خب اشتباه کردند
-چه فرقی می کند ؟
=خیلی فرق می کند این خانواده دروغ می گویند وشما بدون توجه این مطلب را چاپ کردید ،نیم خیز شد
-یعنی شما می فرمائید روزنامه ایی که چند هزار خواننده دارد دروغ به مردم می گوید بیرون آقا بیرون
وقتی بیرون می رفتم مطمئن بودم معما را حل می کنم